• مهر ۱۲, ۱۴۰۵ ساعت: ۱۶:۱۵
  • شناسه : 88376
    ♥0

    از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۳۵۷، روابط تهران و واشنگتن در چرخه‌ای از فشار، تحریم، تقابل سیاسی و رویارویی‌های مستقیم و غیرمستقیم گرفتار بوده است. در شرایط کنونی و با افزایش تحولات نظامی و ژئوپلیتیکی، پرسش اصلی این است که ایالات متحده چه گزینه‌هایی برای ادامه فشار بر ایران در اختیار […]

    پ
    پ

    از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۳۵۷، روابط تهران و واشنگتن در چرخه‌ای از فشار، تحریم، تقابل سیاسی و رویارویی‌های مستقیم و غیرمستقیم گرفتار بوده است. در شرایط کنونی و با افزایش تحولات نظامی و ژئوپلیتیکی، پرسش اصلی این است که ایالات متحده چه گزینه‌هایی برای ادامه فشار بر ایران در اختیار دارد.

    اگر فرض بر این باشد که دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع دیگر امکان‌پذیر نیست، یکی از سناریوهای مطرح‌شده، حرکت به سمت نوعی «استراتژی فشار مرکب و جنگ فرسایشی بلندمدت» است؛ رویکردی که هدف آن افزایش تدریجی هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای ایران و فرسوده کردن توان داخلی آن است. در مقابل، تهران نیز تلاش می‌کند با اتکا به ظرفیت‌های داخلی و منطقه‌ای، توان مقاومت خود را برای یک رویارویی طولانی حفظ کند.

    شکست ایده «ضربه نهایی»

    با تشدید رویارویی‌های مستقیم، از حملات به تأسیسات هسته‌ای در سال ۲۰۲۵ تا عملیات‌هایی که در ماه‌های اخیر فرماندهان ارشد ایران را هدف قرار داده‌اند، بخشی از محاسبات غرب و اسرائیل بر این فرض استوار بود که ضربات نظامی می‌تواند ساختار سیاسی ایران را در مدت کوتاهی متزلزل کند و حتی زمینه تغییر سیاسی گسترده را فراهم آورد.

    اما بر اساس چارچوب این تحلیل، تحولات میدانی چنین نتیجه‌ای به همراه نداشته است. ساختارهای دولتی و امنیتی ایران توانسته‌اند بخشی از ضربات را جذب کنند، فرماندهان و مسئولان از دست‌رفته را جایگزین کنند و در مقابل، دامنه درگیری را به سطح منطقه‌ای گسترش دهند. حملات به پایگاه‌های آمریکا و اختلال در مسیرهای مهم انرژی از جمله تنگه هرمز نشان داده است که تلاش برای پایان دادن به جنگ از طریق یک «ضربه نهایی» می‌تواند هزینه‌های بسیار بالایی برای طرف مهاجم ایجاد کند.

    چرا آمریکا به سمت جنگ تمام‌عیار نمی‌رود؟

    یکی از دلایل اصلی پرهیز واشنگتن از جنگ تمام‌عیار، دشواری‌های جغرافیایی و نظامی ایران است. ایران کشوری پهناور با مناطق کوهستانی گسترده و ساختارهای نظامی و امنیتی متعدد است. ارتش، سپاه پاسداران و بسیج، در کنار سایر نهادهای امنیتی، شبکه‌ای را تشکیل می‌دهند که هرگونه تلاش برای اشغال زمینی ایران را به یک عملیات بسیار پیچیده تبدیل می‌کند.

    عامل دوم، وجود ظرفیت‌های موشکی و پهپادی ایران است. بر اساس این تحلیل، بخشی از این تجهیزات در تأسیسات زیرزمینی و مستحکم نگهداری می‌شوند و می‌توانند علیه پایگاه‌های آمریکا و متحدان واشنگتن در منطقه به کار گرفته شوند.

    عامل سوم نیز به بازار جهانی انرژی مربوط است. جنگ گسترده در ایران می‌تواند جریان نفت و گاز منطقه را مختل کند و افزایش شدید قیمت انرژی را به همراه داشته باشد؛ مسئله‌ای که پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن برای دولت آمریکا قابل توجه خواهد بود. بنابراین، جنگ زمینی یا عملیات نظامی گسترده می‌تواند هزینه‌هایی ایجاد کند که بسیار فراتر از منافع مورد انتظار واشنگتن باشد.

    حرکت به سمت «منطقه خاکستری»

    در چنین شرایطی، گزینه‌ای که در این تحلیل برای آمریکا مطرح می‌شود، ادامه فشار در منطقه‌ای میان جنگ و صلح است؛ همان چیزی که در ادبیات راهبردی «منطقه خاکستری» نامیده می‌شود. در این چارچوب، واشنگتن به جای ورود به جنگ تمام‌عیار، مجموعه‌ای از ابزارها را به صورت همزمان به کار می‌گیرد: تحریم‌های اقتصادی، فشار بر تجارت و صادرات نفت، محاصره دریایی، عملیات سایبری و تلاش برای منزوی کردن دیپلماتیک ایران.

    هدف نهایی این رویکرد، افزایش تدریجی هزینه‌های زندگی در ایران و ایجاد فشار اجتماعی است؛ با این فرض که کاهش قدرت اقتصادی و افزایش تورم سرانجام می‌تواند تصمیم‌گیرندگان ایرانی را به پذیرش برخی خواسته‌های سیاسی آمریکا سوق دهد. اما این راهبرد با یک پرسش اساسی مواجه است: آیا فشار اقتصادی الزاماً به تغییر رفتار حکومت منجر می‌شود یا ممکن است صرفاً هزینه اصلی را به جامعه منتقل کند؟

    تهران و راهبرد «نفس بلند»

    در مقابل فشار فرسایشی آمریکا، ایران می‌تواند بر آنچه «استراتژی نفس بلند» نامیده می‌شود، تأکید کند. در این نگاه، ایران برای جلوگیری از تحقق راهبرد فرسایشی آمریکا باید خود را برای یک منازعه طولانی آماده کند نه اینکه بر پایان سریع جنگ حساب باز کند. نخستین مؤلفه این رویکرد، پذیرش این واقعیت است که جنگ‌های بزرگ الزاماً با یک ضربه تعیین‌کننده پایان نمی‌یابند. بنابراین آمادگی روانی، اقتصادی و امنیتی برای تحمل یک دوره طولانی فشار اهمیت پیدا می‌کند.

    مؤلفه دوم، حفظ انسجام داخلی است. این تحلیل بر اهمیت ارتباط میان ساختار سیاسی و جامعه و همچنین کاهش فشارهای معیشتی تأکید می‌کند. در همین چارچوب، «اقتصاد مقاومتی» و کاهش وابستگی به منابع خارجی به‌عنوان ابزارهایی برای افزایش توان تحمل فشار مطرح می‌شوند.

    افزایش هزینه حضور آمریکا در منطقه

    یکی دیگر از محورهای مطرح‌شده، افزایش هزینه حضور نظامی و سیاسی آمریکا در منطقه است. بر اساس این دیدگاه، اگر واشنگتن مجبور شود برای حفظ حضور خود منابع بیشتری صرف کند و در عین حال با تهدید مستمر علیه پایگاه‌ها و منافع خود مواجه باشد، ممکن است در محاسبه هزینه و فایده ادامه تقابل تجدیدنظر کند.

    روسیه و چین و شکستن فشار دیپلماتیک

    محور دیگر این راهبرد، گسترش روابط با قدرت‌های غیرغربی به‌ویژه روسیه و چین است. در این تحلیل، روابط راهبردی با این دو کشور می‌تواند بخشی از فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک آمریکا را خنثی کند و برای ایران مسیرهایی جهت حفظ ارتباط با اقتصاد جهانی فراهم آورد.

    از منظر گسترده‌تر، این مسئله بخشی از رقابت بر سر شکل آینده نظام بین‌الملل نیز تلقی می‌شود؛ نظامی که در آن نقش چین، روسیه و دیگر قدرت‌ها در حال افزایش است و ساختار تک‌قطبی گذشته با چالش‌های بیشتری مواجه شده است.

    جنگ ایران و آمریکا؛ فراتر از یک منازعه دوجانبه

    در نهایت، جنگ ایران و آمریکا صرفاً یک تقابل نظامی میان دو کشور تلقی نمی‌شود، بلکه آن را باید بخشی از رقابت گسترده‌تر بر سر نظم بین‌المللی و حدود نفوذ آمریکا برداشت کرد. از این منظر، مسئله اصلی برای هر دو طرف دیگر فقط پیروزی در یک نبرد یا اجرای یک عملیات نظامی نیست؛ بلکه توانایی تحمل هزینه‌ها، حفظ انسجام داخلی و مدیریت زمان اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

    برای آمریکا، چالش اصلی این است که چگونه فشار بر ایران را بدون ورود به جنگی تمام‌عیار و پرهزینه حفظ کند. برای ایران نیز مسئله اصلی، حفظ ظرفیت‌های داخلی و جلوگیری از تبدیل فشار اقتصادی و امنیتی به شکاف‌های سیاسی و اجتماعی است.

    «نفس بلند»؛ عامل تعیین‌کننده در جنگ فرسایشی

    نتیجه اصلی این تحلیل آن است که با کاهش احتمال یک «ضربه نهایی»، رقابت میان تهران و واشنگتن بیش از گذشته به آزمون توانایی دو طرف برای تحمل زمان و هزینه تبدیل می‌شود. جنگ‌های فرسایشی معمولاً در یک لحظه تعیین نمی‌شوند؛ بلکه مجموعه‌ای از فشارهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و روانی هستند که به تدریج ظرفیت طرفین را تحلیل می‌برند. به همین دلیل، هر طرف که بتواند هزینه‌های جنگ را بهتر مدیریت کند و انسجام خود را برای مدت طولانی‌تری حفظ کند، از موقعیت راهبردی متفاوتی برخوردار خواهد بود.

    به گزارش فرارو به نقل از المیادین با این حال، ادامه چنین وضعیتی بدون هزینه نخواهد بود. جنگ طولانی می‌تواند فشارهای اقتصادی و انسانی را افزایش دهد و حتی محاسبات را به سمت تصمیم‌های پرریسک‌تر سوق دهد. بنابراین، در کنار آمادگی برای یک رویارویی طولانی، حفظ مسیرهای سیاسی و دیپلماتیک نیز همچنان اهمیت دارد؛ زیرا در جنگی که هیچ‌یک از طرفین قادر به دستیابی به پیروزی سریع نیست، راه خروج ممکن است نه در «ضربه نهایی»، بلکه در مدیریت تدریجی تعارض و ایجاد ترتیباتی برای کاهش متقابل هزینه‌ها شکل بگیرد.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.