نشریه انگلیسی«گاردین» در مطلبی که با استناد به کتاب «لابی اسرائیل: آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی» است، به بررسی نقش و نفوذ لابی حامی رژیم صهیونیستی در سیاست خارجی آمریکا از زمان ریاستجمهوری هری ترومن تا دوران دونالد ترامپ میپردازد و استدلال میکند که این نفوذ طی نزدیک به هشت دهه به یکی از قدرتمندترین عوامل اثرگذار بر تصمیمگیریهای کاخ سفید تبدیل شده است.
نویسندگان این مقاله با مرور وقایع سال ۱۹۴۸، نشان میدهند که هری ترومن در آستانه تأسیس دولت رژیم صهیونیستی، میان ۲ جریان متضاد قرار گرفته بود. از یک سو، لابیهای صهیونیستی و مشاوران سیاسی داخلی از او میخواستند تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین را هرچه سریعتر به رسمیت بشناسد. از سوی دیگر، برجستهترین مقامهای سیاست خارجی و امنیت ملی آمریکا، از جمله وزیر امور خارجه، جورج مارشال، هشدار میدادند که چنین اقدامی موجب تشدید جنگ در خاورمیانه، آسیب به روابط آمریکا با کشورهای عربی و اسلامی و تهدید منافع راهبردی واشنگتن خواهد شد.
از فلسطین ۱۹۴۸ تا ایران؛ مسیر نفوذ لابی صهیونیستی
جورج مارشال که یکی از معتبرترین چهرههای نظامی و دیپلماتیک تاریخ آمریکا به شمار میرفت، معتقد بود حمایت از تشکیل دولت یهودی در فلسطین میتواند زمینه نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در جهان عرب را فراهم کند، امنیت منابع انرژی خاورمیانه را به خطر اندازد و حتی آمریکا را ناچار به مداخله نظامی در منطقه کند. با وجود این هشدارها، ترومن که در آستانه انتخابات ریاستجمهوری قرار داشت، تحت فشار شدید سیاسی قرار گرفت.
در نشست ۱۲ مه ۱۹۴۸، مارشال به صراحت مخالفت خود را با پیشنهاد بهرسمیت شناختن رژیم صهیونیستی اعلام کرد و هشدار داد که چنین تصمیمی بیش از آنکه در راستای منافع ملی آمریکا باشد، اقدامی برای کسب آرای انتخاباتی محسوب میشود. با این حال، تنها دو روز بعد، ترومن با در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی و نگرانی از تأثیر لابی صهیونیستی بر نتایج انتخابات، دستور شناسایی رژیم صهیونیستی را صادر کرد.
به اعتقاد نویسندگان، این الگو در دهههای بعد هم بارها تکرار شد و بسیاری از رؤسایجمهور آمریکا میان توصیههای کارشناسان امنیتی و فشارهای سیاسی ناشی از لابی حامی رژیم صهیونیستی گرفتار شدند.
نشریه انگلیسی گاردین در این مطلب به قلم «الی کلیفتون» یکی از بنیانگذاران و مشاور ارشد موسسه کوئینسی برای کشورداری مسئولانه و «ایان لوستیک» استاد بازنشسته علوم سیاسی در دانشگاه پنسیلوانیا و متخصص در روابط اعراب و اسرائیل و سیاست خارجی ایالات متحده، به تصمیم دونالد ترامپ برای ورود آمریکا به جنگ متجاوزانه با ایران اشاره کرده و مینویسد: این تصمیم هم پس از کارزار گسترده رژیم صهیونیستی برای جلب حمایت واشنگتن اتخاذ شد؛ تصمیمی که به ادعای آن، برخلاف نظر برخی مشاوران ارشد ترامپ و بخشی از رأیدهندگان جمهوریخواه بود.
نویسندگان نتیجه میگیرند که این رویداد یک استثنا نیست، بلکه ادامه الگویی تاریخی از تأثیرگذاری لابی حامی رژیم صهیونیستی بر سیاست خارجی ایالات متحده است.
لابی و نگرانی از پیامدهای سیاسی و انتخاباتی
مقاله گاردین استدلال میکند که از دوران هری ترومن تا دونالد ترامپ، بسیاری از رؤسایجمهور آمریکا در برابر فشارهای لابی حامی رژیم صهیونیستی و حامیان آن تسلیم شدهاند. به باور نویسندگان، نگرانی از پیامدهای سیاسی و انتخاباتی باعث شده است که رؤسایجمهور آمریکا بارها سیاستهایی را کنار بگذارند که خود و عالیترین مشاورانشان آن را در راستای منافع ملی ایالات متحده میدانستند؛ روندی که به اعتقاد آنان، فرصتهای دستیابی به صلح پایدار در مناقشه فلسطین و رژیم صهیونیستی را هم تضعیف کرده است.
نویسندگان در کتاب خود با عنوان «لابی اسرائیل»، روند شکلگیری و گسترش این لابی را طی چند دهه بررسی کردهاند. به گفته آنان، این شبکه متشکل از سازمانها، گروهها و شخصیتهایی است که از سیاستهای همسو با منافع رژیم صهیونیستی در آمریکا حمایت میکنند و دولتهای این رژیم نیز در تقویت و هدایت آن نقش داشتهاند.
به اعتقاد نویسندگان، این لابی با بهرهگیری از بیتفاوتی یا آگاهی محدود بخش بزرگی از رأیدهندگان آمریکایی نسبت به مسائل خاورمیانه، توانسته است با استفاده از منابع مالی، سیاسی و رسانهای گسترده، سیاستمداران را بر اساس میزان همراهی با خواستههای خود تشویق یا تنبیه کند.
مقاله سپس به دوران ریاستجمهوری جرالد فورد میپردازد. پس از ناکامی تلاشهای دیپلماتیک آمریکا برای دستیابی به توافق جامع صلح میان اعراب و رژیم صهیونیستی، فورد و وزیر خارجهاش، هنری کیسینجر، تصمیم گرفتند سیاست واشنگتن در خاورمیانه را بازنگری کنند. کمیتهای از دیپلماتها و مقامهای ارشد سابق آمریکا که به «خردمندان» مشهور بودند، به اتفاق آرا توصیه کردند برای تحقق صلح جامع، آمریکا بر رژیم صهیونیستی فشار وارد کند تا از کرانه باختری و نوار غزه عقبنشینی کند.
اما به نوشته نویسندگان، همین رویکرد با واکنش گسترده لابی حامی رژیم صهیونیستی روبهرو شد. سازمانهایی مانند آیپک و کنفرانس رؤسای سازمانهای بزرگ یهودی آمریکا با بسیج سیاسی گسترده، نامهای را با امضای ۷۶ سناتور برای رئیسجمهور ارسال کردند و خواستار حمایت قاطع واشنگتن از رژیم صهیونیستی شدند. فورد که این اقدام را دخالت مستقیم در روند دیپلماسی میدانست، در نهایت برای جلوگیری از آسیب به موقعیت انتخاباتی خود از سیاست اولیه عقبنشینی کرد. در نتیجه، نهتنها فشار بر رژیم صهیونیستی کنار گذاشته شد، بلکه سطح کمکهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک آمریکا هم به شکل قابل توجهی افزایش یافت.
نشریه گاردین در ادامه به دوران جیمی کارتر اشاره میکند. کارتر که با شعار حل ریشهای بحران خاورمیانه روی کار آمده بود، از ایجاد «میهن فلسطینی» به عنوان یکی از ارکان صلح سخن گفت و تلاش کرد گفتوگوهای مستقیمی با رهبران مصر، سوریه و فلسطینیان آغاز کند. با این حال، به گفته نویسندگان، لابی حامی رژیم صهیونیستی به سرعت علیه این سیاست بسیج شد و حتی مشاوران داخلی کارتر به او هشدار دادند که ادامه این مسیر میتواند آینده سیاسی و حتی نامزدی مجدد او را با خطر جدی مواجه کند.
الگوی تاریخی نفوذ لابی صهیونیستی
«الی کلیفتون» و «ایان لوستیک»، این رویدادها را نمونهای از الگوی تاریخی نفوذ لابی حامی رژیم صهیونیستی بر تصمیمگیریهای سیاست خارجی آمریکا میدانند؛ الگویی که به باور آنان، در دورههای بعد نیز تداوم یافته است.
این مقاله با مرور چند دهه از سیاست خارجی آمریکا استدلال میکند که نفوذ لابی حامی اسرائیل بارها رؤسای جمهور آمریکا را از پیگیری ابتکارهای صلح در خاورمیانه بازداشته و سیاست واشنگتن را از منافع اعلامی خود منحرف کرده است.
نویسندگان از دولت جیمی کارتر آغاز میکنند و میگویند پس از بیانیه مشترک آمریکا و شوروی در سال ۱۹۷۷ برای دستیابی به راهحلی عادلانه در مناقشه عربی-اسرائیلی، مخالفت شدید رژیم صهیونیستی و حامیانش در آمریکا، کارتر را وادار به عقبنشینی کرد. نتیجه، توافق صلح جداگانه مصر و اسرائیل بود که اگرچه به پیمان کمپدیوید انجامید، اما به انزوای مصر، ترور انور سادات و گسترش شهرکسازیهای صهیونیستی نیز زمینه داد.
به گفته نویسندگان این مطلب، جورج اچ. دبلیو. بوش هم هنگام تلاش برای محدود کردن تضمینهای وام به رژیم صهیونیستی به دلیل توسعه شهرکها، با فشار گسترده لابی اسرائیل روبهرو شد و آشکارا از قدرت آن در کنگره گلایه کرد.
در دوران باراک اوباما نیز تلاش برای احیای راهحل دودولتی و توقف شهرکسازیها، به دلیل مخالفت کابینه بنیامین نتانیاهو و لابیهای حامی اسرائیل ناکام ماند. نویسندگان میگویند اوباما در نهایت از مواضع اولیه خود عقب نشست، فشار بر تشکیلات خودگردان فلسطین را افزایش داد و در خاطراتش هم از نفوذ آیپک و هزینه سیاسی مخالفت با رژیم صهیونیستی سخن گفته است.
نگارندگان این مطلب گاردین، سپس به دولت جو بایدن میپردازند و استدلال میکنند که پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، بایدن با وجود هشدار مشاورانش، حاضر نشد اقدامات مؤثری برای مهار عملیات نظامی رژیم صهیونیستی در غزه انجام دهد و هرگونه فاصلهگیری محدود از تلآویو هم با واکنش تند لابی اسرائیل مواجه شد.
هشدار تاریخی جورج واشنگتن
به گزارش ایسنا، در پایان، نویسندگان با استناد به هشدار تاریخی جورج واشنگتن درباره خطر نفوذ گروههای وابسته به منافع یک طرف خارجی، نتیجه میگیرند که حمایت بیقیدوشرط از رژیم صهیونیستی، سیاست آمریکا را دچار انحراف کرده است.
آنها معتقدند افکار عمومی آمریکا پس از جنگ غزه بهطور محسوسی تغییر کرده، حمایت از رژیم صهیونیستی کاهش یافته و منتقدان تلآویو جایگاه بیشتری یافتهاند؛ با این حال، تا زمانی که سیاستمداران از هزینههای سیاسی مخالفت با لابی اسرائیل و اتهام یهودستیزی هراس داشته باشند، سیاست آمریکا در خاورمیانه همچنان تحت تأثیر نامتوازن این نفوذ باقی خواهد ماند.







ثبت دیدگاه