در نگاه نخست، میان یک جزیره اختصاصی در دریای کارائیب و یک باریکه محاصره شده در سواحل مدیترانه، هیچ وجه اشتراکی وجود ندارد.اما وقتی لایههای ظاهری سیاست بینالملل و نظامهای قدرت را کنار میزنیم، به حقیقتی هولناک میرسیم و آن استثمار و قربانی کردن کودکان به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت و نزدیکی به کانونهای شیطانی ثروت و سلطه.
جزیره اپستین,ویترین انحطاط تمدن غربپرونده جفری اپستین، میلیاردر یهودی آمریکایی، تنها یک پرونده فساد اخلاقی نبود؛ بلکه پردهبرداری از یک سیستم «باجگیری ساختارمند» بود. جزیره شخصی او «سنت جیمز کوچک»، به مثابه معبدی مدرن برای انحطاط عمل میکرد که در آن قدرتمندترین چهرههای سیاسی و اقتصادی جهان، با تعرض به کودکان و نوجوانان، پیوندی ناگسستنی با شبکهای تاریک ایجاد میکردند. مستندات دادگاه و لیست پروازهای هواپیمای اختصاصی او نشان میدهد که چگونه «معصومیت» به کالا تبدیل شد تا «نفوذ» خریداری شود. در این ساختار، خون و روح کودکان هزینهای است که افراد برای ورود به حلقههای خاص قدرت میپردازند؛ آیینی که در آن شفقت وجود ندارد و تنها وفاداری به شبکه جنایت اهمیت دارد.
غزه، قربانگاه کودکاندر سوی دیگر جهان، غزه قرار دارد؛ جایی که طبق آمار نهادهای بینالمللی، بیشترین قربانیان جنگهای اخیر را کودکان تشکیل میدهند. اگر در جزیره اپستین، کودکان به صورت انفرادی و در خفا قربانی میشدند، در غزه این فرآیند به صورت سیستماتیک و در مقابل چشمان جهانیان رخ میدهد. این حجم از خشونت علیه کودکان، نشاندهنده یک «ایدئولوژی خطرناک» است که برای رسیدن به اهداف ژئوپلیتیک و تثبیت سلطه، هیچ خط قرمزی برای جان کودکان قائل نیست.خون به مثابه سوخت قدرتنقطه تلاقی اپستین و غزه در مفهوم «بیارزشسازی جان» نهفته است. در هر دو مورد، کودکان به عنوان ابزاری برای رسیدن به یک هدف برتر (از نظر عاملان) نگریسته میشوند. در شبکه اپستین، کودک وسیلهای برای لذت و باجگیری است تا ثبات شبکه حفظ شود.در منطق جنگی حاکم بر غزه نیز کودک قربانی میشود تا اراده سیاسی به کرسی بنشیند. این همان چیزی است که متفکران آن را «نزدیک شدن به شیطان» مینامند؛ فرآیندی که در آن فرد یا سیستم، برای حفظ برتری خود، تمام ارزشهای اخلاقی و انسانی را ذبح میکند.
در سوی دیگر جهان، غزه قرار دارد؛ جایی که طبق آمار نهادهای بینالمللی، بیشترین قربانیان جنگهای اخیر را کودکان تشکیل میدهند. اگر در جزیره اپستین، کودکان به صورت انفرادی و در خفا قربانی میشدند، در غزه این فرآیند به صورت سیستماتیک و در مقابل چشمان جهانیان رخ میدهد. بمباران مدارس، بیمارستانها و پناهگاهها، چیزی فراتر از یک جنگ معمولی است. این حجم از خشونت علیه کودکان و کودک کشی و به عبارتی نسل کشی، نشاندهنده یک «ایدئولوژی انسانزدا» است که برای رسیدن به اهداف ژئوپلیتیک و تثبیت سلطه، هیچ خط قرمزی برای جان کودکان قائل نیست.سکوت معنادار نهادهای بینالمللییک سوال. چرا پرونده اپستین سالها مسکوت ماند و لیست مهمانان او هرگز به طور کامل فاش نشد؟ و چرا ماشین جنگی در غزه علیرغم محکومیتهای جهانی متوقف نمیشود؟ پاسخ در پیوند میان ثروت، رسانه و قدرت نهفته است. همان دستهایی که بر جنایات سنت جیمز سرپوش گذاشتند، امروزه با لابیهای سنگین و روایتسازیهای دروغین، از توجیه کشتار کودکان در غزه حمایت میکنند. این شبکهی درهمتنیده، از خون کودکان به عنوان مادهای برای روانکاری چرخدندههای خود استفاده میکند.در این میان برخی تحلیلگران فراتر رفته و به جنبههای نمادین و حتی شبهفرقهای این وقایع اشاره میکنند. آنها معتقدند که ریختن خون معصومان، بخشی از یک آیین کثیف قدرت است که هدف آن درهم شکستن وجدان جمعی بشریت است.وقتی جامعهای بپذیرد که کودکانش در جزایر خصوصی یا زیر آوارها قربانی شوند و واکنشی نشان ندهد، در واقع تسلیم «اراده شیطانی» شده است. این بیحسی سیستماتیک، هدف غایی قدرتهای شیطانی است؛ جایی که دیگر مرزی میان خیر و شر باقی نمی ماند.
مسیری که با خون و اشک کودکان مفروش شده استاز اپستین تا غزه، مسیری وجود دارد که با اشک و خون کودکان فرش شده است. جهان امروز با آزمونی بزرگ روبروست. آیا افکارعمومی اجازه میدهد معصومیت به پای بتهای قدرت و ثروت و شهوت قربانی شود یا با بیداری وجدان جمعی، در برابر این «نظام شیطانی» میایستد؟ حقیقت آن است که هر قطره خونی که به ناحق ریخته میشود، نه تنها قربانی را از بین میبرد، بلکه عاملان و سکوتکنندگان را نیز به اعماق تاریکی میکشاند. برای بازگشت به انسانیت، راهی جز ایستادن در برابر این قربانگاههای مدرن وجود ندارد. هر کودکی که در هر کجای جهان آسیب میبیند، زخمی بر پیکره تمدن بشری است که جز با عدالت و حقیقت التیام نمییابد.
منبع: فارس







ثبت دیدگاه